همه چی

درباره اطلاعات عمومی

من شنیدم که حاکم تهران

داشت فیلی که بود سرگردان

توی میدان و کوچه و بازار

مایه ی رنج و باعث  آزار

جای آن که چرا کند در دشت

روزها بین شهر ول می گشت

هر که هر جا بساط می گسترد

زیر پاهای خویش له می کرد

هر کجا میوه پیوه ای می دید

بی تعارف درسته می قاپید

ظرف یک سوت با سر خرطوم

می چپانید داخل حلقوم

پِهِنش بود دمبدم واقع

داخل صحن مسجد جامع

الغرض مردم از عوام و اصیل

بود مشمول مهرورزی فیل

 

تا که ملت تمام شد صبرش

همه  همچون گلوله ی آتش

جمع گشتند خرد و پیر و جوان

در خیابان و کوچه و میدان

با پیامک به هم خبر دادند

 مرگ بر فیل شاه سر  دادند

جنبشی توی شهر راه افتاد

هر که هر گوشه نغمه سر می داد

کی جماعت بس است این خواری

تا به کی صبر و خویشتنداری

فیل خودخواه حاکم این شهر

زندگی را نموده بر ما  زهر

یک کسی گفت : چون که این حیوان

پشت او گرم هست بر سلطان

شده فعال مایشاء و یرید

چاره ی کار هست بی تردید

که همه سوی کاخ شاه رویم

شاکی از فیل بد نهاد شویم

که بیا فیل را مرخص کن

یا حدود وِرا مشخص کن

بعد از آن برگزیده از ما بین

یک کسی را به نام کبله حسین

تا سخن گوی جمع شان باشد

توی این راه شمع شان باشد

پیش کردند و با دف و طبله

با شعار درود بر کبله

پشت او جملگی روانه شدند

خانه ی شاه را نشانه شدند

 

کبله می دید توی هر معبر

جمعیت می شود کم و کمتر

بعد هر کوچه خلق ِ پا به رکاب

مثل برف بهار می شد آب

توی میدان مسگران قدیم

خلق تعدادشان رسید به نیم

بعد بازار حاجب الدوله

سی چهل تا همه کج و کوله

یک خیابان به کاخ شا مانده

دو سه تا خسته ماند و درمانده

چون به درگاه شاه شهر رسید

یک نفر هم کنار خویش ندید

گفت : ای حاکم قدر قدرت

به نمایندگی از این ملت

آمدم تا بگویم این پیغام

بعد حمد و ثنا ، درود و سلام

ماده فیل شما در این وادی

گرچه باشد مسبب شادی

لیک سر رفته است حوصله اش

تک و تنهاست ، نیست عائله اش

چند روزی که مانده تا شب عید

فکر یک نر برای او باشید

تا اگر می خورند و می شاشند

هر دو تاشان کنار هم باشند

 

گفت این قصه هالوی درویش

درس عبرت برای مردم خویش


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 19:22 توسط امید کیانی| |